فاصله‌ها (6)

قرار بود آقا سعید و بانو (بیتا) برای کار به کارگاه مبل‌سازی عمورضا بروند. عمورضا از پسرش می‌خواهد تا به آن دو نفر فرم استخدام بدهد. او وارد دفتر کار پدرش می‌شود. کشوی اصلی میز کار پدر را می‌کشد و دو برگ کاغذی که انگار تنها موجودی کشو هستند را بیرون می‌آورد و در اختیار سعید قرار می‌دهد.

برای "مرغ پخته" این سئوال پیش می‌آید که چرا فرم استخدام که چندان مورد نیاز مدیر ارشد یک چنین کارگاهی نیست، این‌قدر دم دست و در اصلی‌ترین کشوی میز باشد؟ چرا باید فقط دو فرم استخدام (تاکید می‌شود فقط دو فرم استخدام) در کشوی میز باشد؟

* * *

مشتری خریدش را می‌کند، از فروشنده (که یا محسن است یا ساسان یا فرهاد) خداحافظی می‌کند و خارج می‌شود. البته در همین حین یک نفر (که یا سعید است یا مرضیه یا رضا یا علی) وارد مغازه می‌شود و گفتگو بین بازیگران شروع می‌شود.

این صحنه بارها و بارها در فاصله‌ها تکرار و تکرار شد. جالب است که در زمان گفتگوی بازیگران در مغازه‌های این مجموعه نیز هیچ مشتری‌ای وارد مغازه نمی‌شود. چگونه است که تا قبل از ورود دوربین به مغازه، مشتری‌ها در رفت و آمد هستند اما به محض آغاز گفتگوی بازیگران دیگر هیچ فردی برای خرید وارد مغازه نمی‌شود؟

* * *

دو مثال ساده بالا نشان می‌دهد دکوپاژ و میزانسن در فاصله‌ها مشکل اساسی دارد و صحنه‌ها با کمترین هماهنگی لازم برای فیلمبرداری آماده شده‌اند.

راستی چرا آرم همه ماشین‌های فاصله‌ها به طرز ناشیانه‌ای از جلوی آنها کنده شده‌اند؟

این نوشته ادامه دارد...

فاصله‌ها (1) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (2) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (٣) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۴) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۵) را اینجا بخوانید
فاصله ها (6) را اینجا بخوانید
فاصله ها (7) را اینجا بخوانید
فاصله ها (8) را اینجا بخوانید

/ 5 نظر / 17 بازدید
آوی شن

اين كندن آرم از قوانين مزخرف صدا و سيماست !!كه مثلا تبليغ نشود !! درحاليكه بيننده از 1 كيلومتري همه ماشينها را مي شناسد !!!

احسانه

سلام و ممنون ازاینکه بهم سرزدی.. حرفات دلگرمی بهم داد و اصولا این روزها با همین حرفاست که تونستم خودم رو سرپا نگهدارم.. برام دعا کن که بتونم دوباره همون احسانه قوی باشم... راستی... گیری دادی به این فاصله ها ... فک کردی مثلا قراره فیلمسازای ایرانی بشینن لاست بسازن؟؟؟ همینم از سر ملتی که لحظه شماری می کنه ساعت 11 بشه تا این چرتا رو ببینن زیاده...

میثم - بچه های آسمان

یعنی میدونی خیلی حوصله داری که دیدی این چرندیاتشونو ... واقعا اعصاب خوردکنه! و نکته ی جالبش اینه که با خیلی ها حرف میزدم که چیه این سریالو میبینین.در حواب میگفتن :‌خوب چیکار کنیم!واسه سرگرمی خوبه!! یعنی سلیقه ی مردم رو به حدی رسوندن که مجبورا یا حتی شایدم روشون نمیشه بگن که از این تریپ سریالا خوشمون میاد،میشینن این چرندیات رو میبینن! خیلی عجیبه ها..... خیلی خیلی! باز دمت گرم اینو نوشتی تا شاید یه عده ای بیشتر دقت کنن!

sara

این فیلم مشکلات جامعه مارو داره به صورت واضح نشون میده در صورتی که با این کار دارن گند میزنن به جامعه

محمد

فیلمتی ایرانی همشون تکراریه . این فیلم هم مثل بقیه فیلمها سعید میفهمه بیتا چیکارس و بیتا هم یا دستگیر میشه و یا کشته میشه و همه میفهمن حاج محسن مرد شریفی بوده بدبخت و فرهاد هم یاز به زندان میره ای بابا [نیشخند]