فاصله‌ها (1)

 

روابط مالی و اقتصادی، در سریال فاصله‌ها بسیار سطحی و غیرقابل باور ترسیم شده است (البته مثل بقیه موارد). سازندگان سریال که هیچ تلاشی برای پنهان کردنِ "کنتراتی بودنِّ" ساخت این سریال نکرده‌اند، گاف‌هایی می‌دهند که آدم را یادِ "خنده‌های مرع پخته" می‌اندازد.

* * *

آقا سعید به عنوان یک جوان خام، به دسته چک پدر محترمشان دستبرد زده و برای گرفتن 10 میلیون تومان پولِ نزول، یک برگ چک بلند کرده است. آقا محسن (پدر سعید) به قضیه پی می‌برد و با بانک تماس می‌گیرد. پس از معرفی خود و سلام و احوالپرسی، از پاس شدن یا پاس نشدن چک جویا می‌شود. کارمند بانک هم به او اعلام می کند که چک "هنوز" پاس نشده است. آقا محسن که مردِ بازار است و مغازه‌ای هم دارد، تشکر و خداحافظی می‌کند!

در اینجا مرغ پخته، ظاهر می‌شود و شروع به خندیدن می‌کند.

حتی کارمندانِ دولت هم که از دسته چکشان فقط برای گرفتن حقوق استفاده می کنند که در چنین شرایطی باید چک را مسدود اعلام کنند تا برای پیگیری ماجرا زمان داشته باشند. اینکه آقا محسن با مطمئن شدن از پاس نشدن چک، به آرامش می‌رسد و تلفن را قطع می‌کند، به شدت دور از ذهن و باورناپذیر است.

* * *

لیلا خانم متوجه می‌شود "دلبرکِ فاصله‌ها" یا همان بیتا به صندوق دستبرد زده است. در گفتگویی که با سرآشپز خود دارد، می‌گوید چند فقره از چک‌هایی که از شرکتهای طرف قرارداد گرفته به حساب گذاشته نشده‌اند. با بانک هم تماس گرفته و متوجه شده که چک‌ها پاس شده‌اند.

دوباره مرغ پخته، لبخندزنان روی صحنه ظاهر می‌شود و به صورت زیرنویس از مقابل چشم همه بینندگان گرامی رد می‌شود.

هیچ بانکی وجود ندارد که اطلاعات حساب مشتریانش را فاش کند. حال چطور لیلا خانم توانسته به بانکهایی که شرکتهای طرف قراردادش در آنها حساب دارند، تماس بگیرد و مطلع شود که آیا چک‌های آنها پاس شده یا نه. بانکها چنین اطلاعاتی را تنها در دو صورت ارایه می‌دهند؛ اول اینکه شما صاحب حساب باشید و بخواهید از وضعیت چک‌های خودتان مطلع شوید. حالت دوم نیز وقتی است که شما چکِ یک نفر دیگر را به بانک ببرید و به حساب خودتان بخوابانید و "فرم واگذاری چک" با مهر شعبه را در اختیار داشته باشید. وقتی چک را میترا کف رفته و نقد کرده، لیلا خانم با چه عنوانی توانسته به وضعیت چک‌ها پی ببرد؟

* * *

آقا محسنِ، رزمندۀ قدیمی و خداترس، برای نجات پسرش از معامله با یک نزول‌خور، وارد عمل می‌شود و با پولِ نقد مستقیم به سراغِ داوود خان می‌رود.

تصویری که از شخص داوود ارایه داده شد، بسیار هنرمندانه بود اما در ایرانِ اسلامی هیچ نزول‌خوری در شرایط داوود خان اقدام به نزول‌خوری نمی‌کند. این افراد در مهمترین و معتبرترین مناطق تجاری، دفتر و منشی و صد البته محافظِ باتجربه دارند و کسی نمی‌تواند سرش را همین جوری پایین بیاندازد و وارد دفتر آقای نزول‌خور محترم شود. فاصله‌ها، داوود را تک و تنها، در یک بیغولۀ پرت در جنوب شهر نشان داد. آقا محسن هم وارد شد و به عنوان یک سیم‌کشِ اهلِ مسجد، دخل نزول‌خوار محترم را آورد. پسر دانشجو و سوسولش هم موفق شد، محافظِ داوودخان را نقش بر زمین کند و سرش را چندین بار محکم به کاپوت ماشین بکوید.

پس از این صحنۀ بسیار تاثیرگذار و آموزنده، مرغ پخته دوباره به صورت تبلیغاتِ میان‌برنامه ظاهر شد و با یک لبخند ملیحانه، به روحِ امواتِ عوامل سازنده این صحنه درود فرستاد.

* * *

و اما بزرگترین گافِ بازاریِ فاصله‌ها تا اینجای سریال؛

برای پی بردن به این گافِ کهکشانی باید کمی تمرکز کنید... فقط کمی! آقا سعید برای سرمایه گذاری در پروژه مشترک با ساسان به 10 میلیون تومان پول احتیاج دارد. از پدرش این پول را می گیرد و به صورت پنهانی به ساسان می دهد. پدر ارزشی آقاسعید متوجه مساله می شود و از او می خواهد پول را پس بدهد. سعید که در هچل افتاده است، از علی صفایی، فرزندِ سردارِ شهید حسین صفایی، پول فرض می‌کند و به پدرش می‌دهد. دقت کنید که در این لحظه پدرِ نمونه، آقا محسن، به پولش که 10 میلیون تومان است، می‌رسد. پس از مدتی، علی هم به سعید شک می‌کند و از او می‌خواهد پولش را پس بدهد. سعید مجبور می شود از داوود خانِ نزول‌خوار، 10 میلیون نزول کند تا به علی بدهد.

در نهایت پدرِ ارزشی متوجه می شود که پسرش اسیر نزول شده است. به همین خاطر تصمیم می گیرد، پولی را که آقازاده از داوود خان نزول گرفته، پس بدهد. اینجا چون باید جامعه به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد، آقا محسنِ خداجو، ماشینش را می فروشد تا 10 میلیونِ آقای نزول‌خور را پس بدهد!

متوجه مرغ پخته شدید؟ سعید 10 میلیونی را که از علی صفایی گرفته بود به پدرش پس داد اما پدرش به جای اینکه از آن 10 میلیون برای نجات پسرش از بلای خانمانسوزِ نزول استفاده کند، یک راست سراغ اصل قضیه می‌رود و پژو را می‌فروشد. واقعا که چقدر مردم ما تحت تاثیر قرار گرفتند.

مرغ پخته در میان خنده‌های بی‌امانش، به صبح روز بعد فکر می‌کند. به نظر می‌رسد فردا صبح نمایشگاه‌دارها، با موج شدیدی از تقاضاهای فروش خودرو مواجه شوند.

این نوشته ادامه دارد...

فاصله‌ها (1) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (2) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (٣) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۴) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۵) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (6) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (7) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (8) را اینجا بخوانید

/ 4 نظر / 15 بازدید
آذر

در تایید و البته در تکمیل ارتباط مرغ پخته با سریال فاصله من هم یک چیزهای توی وبلاگم نوشتم ...

بهار

آخ گفتی...وحشتناکه!یه مشت شعار ...بعد نمی دونم چرا ملت و من جمله خودم همه قسمت ها رو هم دنبال می کنیم بع دلرک هم "بیتا" است به گمونم!ژ

میثم

حضرتعالی چقدر بیکار و با حوصله تشریف دارند که این چنین چیزهاییرا تماشا می کنید. من ادای اقایون روشنفکر رو در نمیارم ولی دیدن سریال های تکراری و قدیمی سالهای پیش بهتر از دیدن چنین تصاویری خواهد بود هفته پیش بازی زیبای منوچهر نوذری رو در کوچه اقاقیا تماشا کردم و این هفته اگر فرصتی دست دهد به تماشای دوباره تارخ در نقش بوعلی خواهم نشست و خوشحال از اینکه تلویزیون این روزها کمتر روشن خواهد بود