واقعا حس غریبی دارد پرواز!<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

وقتی روی صندلی هواپیما می نشینم تا مقدمات نهایی پرواز به سرانجام برسد، به سقوط فکر می کنم. به این فکر می کنم که اگر این هواپیما در کانال سنتی و همیشه آشنای سقوط قرار بگیرد این مسافران اتوکشیده که با دیدنشان یاد مهمان های عروسی می افتم، از نخستین لحظه سقوط تا اوج سقوط چه حالی خواهند داشت. به این فکر می کنم که تیتر فردای سقوط چه خواهد بود؟ خلبان بخت برگشته که هیچ مجالی برای دفاع نخواهد داشت چگونه از خود دفاع خواهد کرد؟ جعبه اسرارآمیز سیاه هواپیما به کجا خواهد افتاد؟

مسخره ترین لحظه هر پرواز برای من آن زمان است که از بلندگوها اعلام می کنند کمربندهای خود را ببندید. در آن لحظه از خودم می پرسم کدام کمربند می تواند مانع سقوط شود؟ هیچ وقت کمربندم را نبستم. چون دوست ندارم آن امدادگری که برای بیرون کشیدن جسد سوخته ام از میان تکه پاره های هواپیما به محل سانحه آمده است، دچار زحمت زیادی شود. البته نمی دانم که در آن زمان این کمربند مضحک سوخته یا هنوز دور کمر من است؟

همیشه از وقتی که بلیط هواپیما را در دست می گیرم بیش از آنکه به رسیدن فکر کنم به نرسیدن فکر می کنم. واقعا حس غریبی دارد پرواز!

حتی آن زمان هم که در حال خارج شدن از هواپیما هستم و سعی می کنم به لبخند شیرین و تصنعی مهمان داران جان بر کف پاسخی شایسته بدهم، در این حس هستم که پس کی نوبت من می شود؟ پس کی این قصه به سر خواهد آمد؟ ما کی سقوط می کنیم؟

/ 2 نظر / 2 بازدید
صابر

اون کمربرند برای این که توی تکان‌ها و افتادن در چاله‌های هوائی شما از صندلی‌تون جدا نشین. ربطی به سقوط نداره.