پیرمرد الهام‌بخش

آلن کارلسن «از زندگی درخواست چندانی نداشت. او فقط یک تخت، یک عالمه غذا، کاری برای انجام دادن و هر از گاهی یک لیوان ودکا می‌خواست. اگر همین احتیاجاتش برآورده می‌شدند، او می‌توانست بیشتر شرایط سخت را تحمیل کند.» این مرد به سادگی سفر می‌کند؛ با کمال میل و علاقه غذا می‌خورد؛ خونسرد است و در لحظه زندگی می‌کند.

 

کارلسن در طول داستان «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد»، بسیاری از انقلاب‌ها، سیاست‌ورزی سیاستمداران، محاسبه‌ها و تحلیل‌های سیاسی را همچون مراسم جشن تولد صدسالگی‌اش، به «هیچ» می‌گیرد. فلسفه زندگی کارلسن، کلماتی است که مادرش، پس از مرگ پدرش بیان کرد: «همه چیر همان‌طور است که باید باشد و درآینده هم هرچه قرار باشد اتفاق بیافتد، اتفاق می‌افتد.» همین کلمه‌ها، عاملی موثر بودند تا کارلسن که همواره شیفته مرور تحولات جاری جهان بود، برای تغییر رویدادهای دنیا هیچ تلاشی نکند و فقط آنها را دنبال کند. او همیشه در موقعیتی قرار می‌گرفت که رهبران بزرگ جهان از جمله استالین، فرانکو، ترومن، مائوتسه تونگ، کیم ایل سونگ، نخست وزیر سوئد، جانسون، چرچیل، نیکسون، مارشال دوگل و حتی نخست وزیر ایران به کمکش نیاز داشتند.

 

در نگاه اول به نظر می‌رسد کارلسن، فردی است که اصلا به خودش سخت نمی‌گیرد و انسان خوش‌شانس و خوش‌گذرانی است. داستان هم به شکلی روایت شده که به تلاش‌ها و سخت‌کوشی‌های کارلسن، به صورت پررنگ اشاره نمی‌شود. حتی در اولین پاراگراف کتاب، او آدمی معرفی می‌شود که «مسائل را خیلی سبک سنگین» نمی‌کند. اما واقعیت چیز دیگری‌ست؛ قدرت کارلسن در دانایی و تلاش او نهفته است. برگ برنده کارلسن، هوشمندی‌اش در یادگیری کامل زبان‌های اسپانیایی، چینی، روسی و انگلیسی و همچنین ممارست‌هایش در کارخانه نیتروگلیسیرین و آزمایشگاه آمریکایی‌ها در لس‌آلاموس است. او با تمرکز بر تنها کاری که به آن علاقه دارد و بلد است، جایگاه و اعتباری بالاتر از حد تصور در ارتباطاتش به دست می‌آورد. کارلسن در تمام موقعیت‌های حساس زندگی‌اش از این مثل روم باستان تبعیت کرد که «کاری را انجام بده که در آن ماهرتری».

 

ترکیب «دانایی و مهارت آلن کارلسن» با «فلسفه زندگی‌اش که مادرش به او آموخته بود»، شخصیت محوری داستان را به فردی تبدیل می‌کند که «به طور اصلاح‌ناپذیری ضدسیاست است». او حتی به رویدادهای تاریخی هم نگاه متفاوتی دارد: «اصلا لازم نبود مردم قرن هفدهم همدیگر را بکشند. اگر کمی صبور بودند، همه‌شان به هر حال آخر سر می‌مردند.» آلن کارلسن البته فقط سیاست‌گریز نیست؛ او معتقد است: «کشیش‌ها و سیاستمدارها به یک اندازه بدند.»

* * *

«پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد»، داستان الهام‌بخشی است از یوناس یوناسن که توسط شادی احمدی به فارسی ترجمه شده و انتشارات به‌نگار آن را چاپ کرده است (البته انتشارات مروارید هم این کتاب را با ترجمه فرزانه طاهری منتشر کرده است). یوناسن در چهار صفحه اول کتاب و با «روایت فشرده ماجرای فرار پیرمرد صدساله» و «توصیف موثری از دمپایی او» به مخاطب می‌فهماند که قرار است داستان و ادبیات متفاوتی را تجربه کند. او در جای جای داستان به سیاست و مذهب کنایه می‌زند و بدون پروا می‌نویسد: «و انجیل... شوخی‌ای بیش نیست.»

* * *

اگر دوستانی دارید که اصولگرا و رادیکال هستند، اگر دوستانی دارید که زندگی را خیلی سخت می‌گیرند، اگر دوستانی دارید که تلاش می‌کنند دنیا را حتما عوض کنند، اگر دوستانی دارید که خشک‌مذهبی هستند؛ پیشنهاد می‌کنم در روز تولدشان به آنها «پیرمرد صدساله‌ای که از پنجره بیرون پرید و ناپدید شد» را هدیه دهید.

/ 0 نظر / 43 بازدید