... و من 30 ساله شدم

هیچ وقت باورم نمی‌شد 30 ساله شوم... نه اینکه فکر می‌کردم قبل از 30 سالگی می‌میرم؛ نه.
هیچ وقت به 30 سالگی و روزهای بعدش فکر نکرده بودم. همیشه آنقدر برنامه برای "تا 30 سالگی‌ام" داشتم که وقت فکر کردن به "بعد از 30 سالگی" نداشتم. اما اکنون از 30 گذشته‌ام و به قول دوستان وارد باشگاه "30 تایی‌ها" شده‌ام.
هفته پیش که حسن یک کیک خرید و من را برای رسیدن به مراسم کوچک جشن تولدم همراهی کرد، انگار داشتم به "مقتل جوانی‌ام" می‌رفتم. چرا می‌گویم "مقتل جوانی‌ام"؟
چون خیلی از کارهایی را که دوست داشتم و می‌خواستم قبل از 30 سالگی‌ام کرده باشم، هنوز نکردم و هنوز به سرانجام نرساندم. چون به نظر خودم هنوز جایی که باید باشم، نیستم. هنوز آنجایی که مایۀ غرورم باشد، ننشته‌ام.
حالا نمی‌دانم توقع‌ام از خودم بالا بوده یا هدف‌هایم را دست‌یافتی انتخاب نکرده‌ام‌ و یا... شاید برای رسیدن به هدف‌هایم آنچنان که لازم و شایسته بوده، تلاش نکرده‌ام.
* * *
بابا و بابابزرگ من به شصت‌سالگی نرسیدند و هر دو زودتر از آنچه انتظار می‎‌رفت، چهارگوشه حصیر زندگی‌شان را جمع کردند و ناگهان بر دوش مردم راهی شدند.
اگر سرنوشت من، چیزی غیر از آن دو باشد و قرار بر رسیدنم به مرز شصت؛ پس همین مقدار که زندگی کرده‌ام وقت دارم تا به هر آنچه تا امروز نرسیده‌ام، در نیمه دوم زندگی‌ام برسم.
فقط باید یادم باشد که سرعت روزگار بیشتر از حد تصور ماست؛ انگار همین دیروز بود که منِ 5 ساله را در حیاط مهد و در میان عده‌ای کودک رها کردند و رفتند؛ انگار همین دیروز بود که منِ یازده ساله را راهی مدرسه راهنمایی کردند؛ انگار همین دیروز بود که منِ 18 ساله دیپلم در دست، راهی دانشگاهی شدم که نمی‌شناختمش و انگار همین دیروز بود که ... یعنی فردا هم به همین نزدیکی‌ست؟ یعنی فردا هم به همین سرعت فرا می‌رسد؟
* * *
از خودم می‌پرسم: آیا واقعا در نقطۀ 30 می‌توانم آن‌قدر متحول شوم و آن‌قدر متعهد شوم که به خودم قول بدهم همه کارهای مهمی را که در این نیمه اول نکردی، در نیمه دوم انجام بدهم؟ نیمه دومی که البته محتمل است و قطعی هم نیست.
با اینکه امیدی به خودم ندارم اما خودم را هم ناامید نمی‌کنم و به این سئوال پاسخ منفی نمی‌دهم.
امیدوارم بی‌آنکه قولی به خودم داده باشم، نیمه دوم را ارزشمندتر از نیمه اول سپری کنم و قدر لحظه‌ها را بیشتر بدانم.

/ 2 نظر / 22 بازدید
میثم

روزهای بهتری را برایت آرزومندم

سارایی

منم 30 ساله شدم و دقیقا همین حس رو دارم من هنوز به اندازه کافی بچگی نکردم !!!