تبخیر شدنِ نشیمن‌گاهِ مرد معترض

«یک روز زیبای سپتامبر ...195، حدود ساعت یازده صبح قفس بزرگ شیشه‌ای سازمان ملل متحد در آفتاب پاییزی می‌درخشید و ماموریت صلح‌جویانه‌اش را که همان "بزرگ‌ترین مرکز جلب سیاح آمریکا" شدن بود، ادا می‌کرد.»
کتابی که با این پاراگراف شروع می‌شود، بدون شک برای تعریف و تمجید از سامان ملل متحد نوشته نشده است.
«مردی با کبوتر»، داستانی است از رومن گاری که توسط لیلی گلستان ترجمه شده و برای بار دوم توسط ثالث به چاپ رسیده است. شخصیت اصلی داستان، مرد 25 ساله‌ای است که روزگاری سرباز سازمان ملل بوده اما حال قصد دارد در برابر این سازمان اعتراض کند. داستان پر است از نمادهای تلخ؛ «اتاق گم‌شده ساختمان سازمان ملل»، «کبوتری که به نماینده کشورها حمله می‌کند»، «رئیسی که مدام گریه می‌کند»، «مردمی که حاضر نیستند حقایق را بپذیرند»، «تبخیر شدن نشیمن‌گاه مرد معترض» و ... .
مرد معترض در خطابه‌ای که پس از آن روزه و اعتراضش را آغاز می‌کند، می‌گوید: «این اعتراض را می‌کنم تا از مردم دنیا برای واقعیت زیبایی که در سازمان ملل مدفون شده، کمک بخواهم. مایلم به این واقعیت زندگی ببخشم. می‌خواهم به این واقعیت زندگی ببخشم. می‌خواهم به این واقعیت پر و بال دهم و زنده‌اش کنم. چون گاهی اوقات به نظر می‌آید که این واقعیت به سان مرده‌ای است که فقط معطرش کرده‌اند و در تابوت شیشه‌ای این آسمانخراش – به سان جنازه لنین در مقبره‌اش - به نمایش گذاشته‌اند تا به چشم زیبا بیاید و مورد ستایش تماشاگران قرار گیرد. تماشاگرانی که حاضرند برای تماشای آن یک دلار بدهند!» 
«مردی با کبوتر» روایت رومن گاری از این مبارزه و اعتراض است. نویسنده از هیچ فرصتی برای به سخره گرفتن نهاد سازمان ملل و حتی آدم‌هایی که به این سازمان اعتقاد دارند، صرف نظر نمی‌کند.
پیشنهاد می‌کنم اگر تاکنون کتابی از رومن گاری و یا ترجمه‌ای از لیلی گلستان را نخوانده‌اید، مطالعه مردی با کبوتر را به زمان دیگری موکول کنید.
/ 0 نظر / 33 بازدید