سال ۸۴ هم رسيد و من حالا باید دست به چند عمل اساسی که جز مهمترین اعمال زندگیم هست بزنم. اميدوارم ۳۶۵ روز ديگر در چنين روزی، از نتيجه اعمالم راضی باشم.
می‌گن: سالی که نکوست از بهارش پيداست.
چند روزی بود که می‌خواستم زنگ بزنم به یاسر و در مورد شرکت باهاش حرف بزنم؛ تا اينکه امروز وقتی داشتم برای سال تحویل می‌رفتم دارالرحمه، ناگهان شازده با پرشيای مشکيش به سرعت از روبرو به سمت من اومد. با هم رفتیم دارالرحمه و برگشتیم. قرار شد امشب هم بياد و با هم مفصل حرف بزنيم.

/ 0 نظر / 2 بازدید