داستان‌های تاسف‌بار

استخدام تارک دنیا

خوراک و مسکن مجانی

واقع در یک ملک بزرگ

مناسب برای افراد کم‌حرف (بخشی از داستان تارک دنیا مورد نیاز است)

خانواده جارویس این آگهی را در روزنامه محلی چاپ کرد و منتظر نشست تا یک تارک دنیا به سراغشان بیاید و استخدامش کنند.

* * * *

طرح روی جلد کتاب، تصویر شخصیت‌های ریز و درشت داستان‌هاست. شخصیت‌هایی که همگی چشم‌هایی عجیب و غریب دارند. وقتی کتاب «تارک دنیا مورد نیاز است» را می‌خوانید نظرتان ناخواسته به فانتزی‌های تاسف‌بار اطراف‌تان جلب می‌شود. شخصیت‌های 10 داستان کتاب هرچند فانتزی هستند اما خیلی هم از ما دور نیستند. شخصیت‌هایی که تنهایی و غصه، ویژگی مشترک اغلب آنهاست.

احتمال دارد برخی از داستان‌های این کتاب، حال و ذهن شما را برای یکی، دو روز متحول کند اما به هر حال توصیه می‌کنم خواندن «تارک دنیا مورد نیاز است» را از دست ندهید. خوشبختانه زیر عنوان اصلی کتاب نوشته شده: 10 داستان تاسف‌بار. همین نکته ذهن آدم را تا حدودی آماده مواجهه با شخصیت‌ها و سرنوشت‌های عجیب می‌کند.

متفاوت‌ترین داستان این کتاب، «ربودن موجودات فضایی» است. در این داستان برخلاف دیگر داستان‌ها، خواننده با هیجان، طنز، همکاری، دوستی، مقداری عشق و سرنوشتی شیرین مواجه می‌شود. اینها مولفه‌هایی هستند که در دیگر داستان‌های کتاب یا پیدا نمی‌شوند و یا به زور مشاهده می‌شوند.

* * * *

پنج دقیقه بعد، بچه‌ها جلوی پله‌های ورودی شهرداری بودند و هیاهوی اعتراض‌آمیزشان در برخورد با دیوارهای سخت خاکستری قدرت، کم‌کم فروکش کرد. بعضی از بجه‌ها نگران بودند که مبادا ماجراجویی‌شان همین‌جا تمام شود. آن‌ها خود را شکست‌خورده و مأیوس، راهی خانه‌شان تصویر می‌کردند. اما همان دختری که این لشکر را در پارک تشویق به آمدن به اینجا کرده بود، دوباره دست‌هایش را جلو دهانش حلقه کرد: «ما می‌خواهیم شهردارو ببینیم.» چیزی نگذشت که همه جمعیت با هم می‌خواندند: «شهردار بیا بیرون، شهردار بیا بیرون.» (بخشی از داستان ربودن موجودات فضایی)

/ 0 نظر / 18 بازدید