نسلی که جدی گرفته نمی شود؛ تحمل نمی شود

تقدیم به آقاسعید

این روزها، همه بی مهابا درگیر سیاست هستند؛ یا نقد می کنند یا دفاع می کنند. یا می خورند یا می زنند. دانشجوها با الگوهای خودشان واکنش نشان می دهند. روشنفکران و هنرمندان و اهالی فرهنگ در جمع های خود نظریه بازی می کنند و آینده را با روئاهای شیرین شان ترسیم می کنند. وابستگان و نزدیکان به تشکیلات دولتی و نظامی و شبه نظامی سعی در توجیه وضع موجود و ریشه یابی خط نفاق دارند. شهروندان در اتوبوس و تاکسی از گرانی و بی ثباتی نق می زنند و روستایی ها در جمع های خاکی شان، بر پدر دولتمردان درود و صلوات می فرستند. نخبگان سیاسی هم می کوشند ضمن ادامه حیات سیاسی، مرزبندی هایشان را روشن کنند و خط قرمزها را پررنگ تر کنند. آنچه در این 5 ماه دیدم، درگیر شدن همه ایرانیهای داخل و خارج از کشور با مساله سیاست بود. عده ای این طرفی هستند و عده ای هم آن طرفی. عده ای دولت و نظام را یکی می پندارند و عده ای دیگر این دو را از هم جدا و مستقل می خوانند. روایتها، بحثها، حرفها و تحلیلها بسیار بوده و هست و حالا حالاها خواهد بود. 

در این میان عده ای هم هستند که کمتر دیده می شوند؛ کمتر درک می شوند؛ کمتر گوش شنوایی پای صحبتهایشان می نشیند؛ کمتر سنگ صبوری حوصله همراهی و همنوایی با آنها را پیدا می کنند. در هفته های اخیر با چند نفر از این جماعت برخورد داشته ام. نقطه مشترک همه این افراد، هم سن و هم نسل بودن آنهاست؛ همه آنها جوانان روزهای انقلاب و جنگ هستند. همه آنها افرادی هستند که در روزهای پرالتهاب انقلاب، سایه تهدید و تعقیب رژیم را با ذره ذره وجودشان حس کرده اند. مردان و زنان این جماعت، همگی در روزهای سخت جنگ با تمام وجود سینه در مقابل دشمن سپر کردند و عزیزترین داشته هایشان را به میدان آوردند. اما ویژگی بارز همه این افراد چیز دیگری است. اینها ذوب شده در امام هستند و هنوز هم نام امام را با بغضی توام با تعصب می آورند. این روزها، این نسل، با ظاهری آرام اما درونی داغ تر و نگران تر از همه مردم ایران، تحولات را دنبال می کنند و در خلوت تنهایی خویش آهی می کشند و برای امامی که دیگر در میانشان نیست، دلتنگی می کنند.

این نسل در شلوغی های چند ماه اخیر دیده نشده اند؛ چون فریادهایشان و جوانی شان را سالها پیش برای این نظام و انقلاب هزینه کرده اند و این روزها دیگر نمی توانند بالا و پایین بپرند. اینها جدی گرفته نمی شوند، چون حرفهای رادیکال و تند نمی زنند. اینها تحمل نمی شوند چون در چیزی غیر از امامشان ذوب نمی شوند. اینها وارد بازی نمی شوند چون تشنگان قدرت نیستد. 

این روزها برای همه ایرانیها، روزهای سخت  و پرفشاری است اما برای این نسلی، سختی و فشارِ این روزها، جلوه دیگری دارد. آنها نمی توانند همانند یک دانشجو، یا یک روشنفکر، یا یک سیاستمدار، یا یک تاجر و یا یک روحانی به تحولات اخیر نگاه کنند. آنها خاص ترین نگاه را دارند. آنها نگران ترین ها هستند. 

کاش اندکی مجال بود تا نگرانی های این نسل درک و آشوب درونشان جدی گرفته شود... قطعا اگر چنین شود، سرنوشت، سیمای زیباتری خواهد داشت.

/ 3 نظر / 14 بازدید
بهار

دو سه روز پيش،‌با يكي از اقوام همين صحبت بود كه پذيرش شرايط موجود و پيش آمده براي اين افراد كه توي نزديكان هم كم نيستند خيلي سخته!جوني و آرمانهاشون رو نابود شده مي بينند

lمحمدی

نسلی که جایگاهش را نشناسد خودش خودش را هم جدی نمی گیردبرایت متاسفم فقط باید خودت خودت را تحمل کنی

این پست بسیار زیبا بود.بسیار ممنون از شما