خوب شد كه ژاپن را برديم؛ چون
من نگران مادربزرگم بودم



مي‌گويم: خوب شد كه ژاپن را برديم. صدا و سيما كه اين‌بار در تحريك احساسات مردم با خودش مسابقه گذاشته بود، طي چند روز گذشته همه عالم و آدم را خبر كرد كه ما با ژاپن بازي داريم و آهاي ملت غيور ايران! براي تشويق تيم ملي به آزادي بياييد. با ديدن اين حجم برنامه، به ياد ايام انتخابات مجلس يا رياست‌جمهوري افتادم كه رسانه ملي چگونه دمار از خودش در مي‌آورد تا مردم به پاي صندوق‌ها بيايند. در آن ايام هر كانالي را كه روشني كني، مي‌بيني كه يك حضرت آمده و از انتخابات و حاشيه‌هايش مي‌گويد؛ اگر هم چنين نباشد حداقل زير كادر تصوير يا بالاي آن شعاري درج شده است. در اين چند روز چه مديران سيما و چه مديران صدا، اگر بيشتر از ايام انتخابات فعاليت نكردند، كمتر هم نكردند. غافل از اينكه...
شدت تبليغات رسانه ملي، سطح هيجان مردم را تا حد بحراني بالا برد و در مردم اين توقع را ايجاد كرد كه ايران حتماً برنده بازي روز جمعه خواهد بود. پيش از شروع بازي، همه خود را براي پيروزي آماده كرده بودند و ابزار يك شادماني هرچند كوچك در دل هر ايراني فراهم شده بود و حتي مادربزرگ 80 ساله من هم كه فقط گاه‌گداري اخبار ساعت 9 شب تلويزيون را گوش مي‌كند(نه اينكه بنشيند و نگاه كند) نسبت به نتيجه اين ديدار حساس شده بود و بنده خدا هر 5 دقيقه از ما مي‌پرسيد: چي شد؟ حميد استيلي بالاخره گل زد؟
همه مي‌دانيم كه فوتبال بازي ثانيه‌ها و حوادث است. در فوتبال يك اصل فراموش‌نشدني و البته تلخ وجود دارد؛ تيم برتر هميشه تيم پيروز نيست. با در نظر گرفتن اين مهم، كه باعث مي‌شود بازيكنان و مربيان بزرگترين و قدرتمندترين تيم‌هاي جهان فوتبال از پيش‌بيني نتايج بازي‌هاي خود طفره روند، چگونه و با چه منطقي صدا و سيما از چند روز قبل از بازي مردم را نتيجه‌گرايانه تحريك كرد؟ جالب اينجاست كه ما در چند سال گذشته هم تجربه پيروزي‌هاي غير قابل‌باور مقابل تيمهايي نظير استراليا(مقدماتي جام جهاني 1998)، عربستان(جام ملتهاي آسيا 1996) و كره‌جنوبي (جام ملتهاي آسيا 1996) را داشته‌ايم و هم شكست‌هاي دور از انتظاري در مصاف با تيمهايي مانند قطر(مقدماتي جام جهاني 1998)، اردن(مقدماتي جام جهاني 2006)، بحرين(مقدماتي جام جهاني 2002) و عمان(بازيهاي آسيايي 1998) را تجربه كرده‌ايم.
تا كلام به درازا نكشيده نتيجه را بگيرم؛ اگر در دستگاه عريض و طويل رسانه ملي حداقل يك كارشناس زبدة روانشناسي‌اجتماعي يا حداقل جامعه‌شناسي وجود داشت، هرگز اين دستگاه كه خود را يار دوازدهم تيم ملي معرفي كرده است، به اين شيوه سطح هيجان جامعه را بالا نمي‌برد. تصور كنيد يك اتفاق از همان‌هايي كه در دنياي فوتبال معمولي است رخ مي‌داد و ما در اين بازي شكست مي‌خورديم. به نظر شما آن يك‌صد هزار جواني كه از روز قبل در آزادي گرد هم جمع شده بودند، چگونه و با چه حالت رواني ورزشگاه را ترك مي‌كردند؟ به نظر شما مادربزرگ 80 ساله من كه هنوز هم منتظر گلهاي حميد استيلي است چگونه شامش را صبح مي‌كرد؟

/ 5 نظر / 2 بازدید
شهاب ( یه پسر معمولی )

برام عجيبه که بلاگ به اين باحالی چطور هنوز خواننده نداره .... خيلی لذت بردم از نوشته هات .... من کلا با شيراز و شيرازی ها بسی ميونه ی خوبی دارم !

شهاب ( یه پسر معمولی )

در مورد فوتبال با بالا رفتن بيش از حد هيجان موافقم ... ولی نمی شه جنبه ی مثبت اين قضيه رو هم رد کرد ....

Mahda

برا حادثه ورزشگاه متاسفم!

mohammad

سلام.... از ملاقات باشما خيلی خوشحالم..... اما باور کنيد من در سطحی نيستم که بخوام با شما رابطه داشته باشم!..... راستی!... شما چه جوری سر از اون ورها در آورديد؟!..( سلام استاد!..... خيلی باحاليد!... حرفهای اين محمد رو جدی نگيريد!... اينجا حرف حرف منه!...... مخلص شما پرانتز!()!).......ببخشيد!.... از مطالبتون خيلی خوشم اومد....... گفتم که در سطح شما نيستم!!!...... موفق باشيد.

کمی آزادی

اين که ضريب هوشی آقايان مشکل دارد گريه خشک مردم شده است.