فاصله‌ها (7)

این جور که فاصله‌ها در حال پیش رفتن است، شرط می‌بندم به زودی "ستاد دیه" وارد می‌‍شود؛ پدر بیتا خانم از "زیر تیغ" نجات پیدا می‌کند و داستان به سمتِ ختمِ به خیر شدن پیش می‌رود!

فقط امیدوارم اگر قرار است "ستاد دیه" ظاهر شود، بینندگان به این نتیجه نرسند که چرا تا قبل از وارد شدن عمورضا به پروندۀ پدر بیتا، ستاد دیه دست به کار نشده و برای نجات جان وی از زیر تیغ تلاش نکرده است.

* * *

فاصله‌ها، مصداق یک مجموعه کنتراتی‌ساز است. در مجموعه‌های کنتراتی‌ساز هم به هر چیزی توجه می‌شود جز کیفیت؛ به هر چیزی توجه می‌شود جز جزئیات.

آقاسعید که بر اثر ترشح بیش از حد هرمون ناموس، عصبانی و در نهایت با ساسان درگیر شد، کارش به بیمارستان و دوا و درمان کشید. جراحت به حدی بود که چند ساعتی را در بیمارستان ماندگار شد. دستش را پانسمان کردند و ...

دیشب که آقاسعید بی‌توجه به زخم دستش، با همان دستِ مصدوم در تاکسی را باز کرد، مرغ پخته پوزخندی زد ولی چیزی نگفت. اما وقتی در جای دیگر با همان دستِ آسیب‌دیده، یک کیسه پر از آب‌میوه و کمپوت و قاقالی‌لی را به پیشکش "دلبرک فاصله‌ها"(بیتا) آورد، مرغ پخته دیگر نتوانست جلوی خودش را بگیرد و قهقهه‌اش به هوا بلند شد. در میان خنده‌هایش، با حالت تمسخر می‌گفت: اگر زخم دستش جدی نیست پس چرا با آن حال نزار کارش به بیمارستان کشید. اگر هم زخم دستش کاری بود پس چرا این‌قدر ازش کار می‌کشد؟

* * *

بیتا برای تیغ زدنِ خواستگار پیرش، سر راه او سبز می‌شود. بر اساس آنچه که فاصله‌ها به بیننده معرفی کرده، کامرانی، مردی پولدار و مدیر یک شرکت بزرگ است که قصد داشته، بدون اطلاع همسر و فرزندانش با بیتا ازدواج کند.

زمانی که بیتا او را صدا می‌زند و از او برای یک گفتگوی کوتاه فرصت می‌خواهد، کامرانی به پسر جوانی که نصف او هم سن ندارد و به نظر می‌آید راننده یا کارپرداز کامرانی است، می‌گوید: "شما بفرمایید. من می‌رسم خدمتتان!"

امان از مرغ پخته! سر در گوش من می‌کند و می‌گوید: اگر این جوانک راننده و دستیار کامرانی هم نباشد باز هیچ مدیر مسن و ثروتمندی با یک جوان نپخته نمی‌گوید "می‌رسم خدمتتان!"

فاصله‌ها به طرز فاحشی از توجه به نکات ریز غافل مانده و با اشتباه‌های این‌چنینی شخصیت‌ها را باورناپذیر می‌کند. 

* * *

دیشب که در رستوران تعطیل‌شدۀ صبا، بحث مشکلات روحی و روانی وحید شد، لیلا خانم عبارتی را به کار برد که کمی تعجب برانگیز بود؛ "خلا روحی"

با یکی از دوستانم که کارشناس ارشد روانشناسی است تماس گرفتم و پرسیدم: خلا روحی یعنی چی؟ گفت: تا حالا چنین اصطلاحی را در روانشناسی نشنیده و در هیچ کتابی هم ندیده است.

ببخشید؛ شما می‌دانید خلا روحی یعنی چی؟

این نوشته ادامه دارد...

فاصله‌ها (1) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (2) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (٣) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۴) را اینجا بخوانید
فاصله‌ها (۵) را اینجا بخوانید
فاصله ها (6) را اینجا بخوانید
فاصله ها (7) را اینجا بخوانید
فاصله ها (8) را اینجا بخوانید

/ 1 نظر / 30 بازدید
مجتبی

سلام بابا آبرومون را بردی. ببین یه چند خط را خوندم دیگه علاقه به خوندن بقیه ندارم. اون سامان نبوده و ساسان هست.اول اشتباه خودت را تصحیح کن با نمک.خلا روحی هم یه کلمه هسن مثل سایر کلمه ها. خلا یعنی هیچ یعنی پوچ یعنی خالی خلا روحی یعنی روحش خالی شده.خیلی با نمک بود.منم حق را میدم به شما.فیلمای ایرانی یه روند تکراری و یکنواختی را پیش گرفته