دوباره فوتبال!

چند روز پیش که سارا از من پرسید: "کی جام جهانی شروع می‌شود؟" جا خوردم. به خودم گفتم: "جام جهانی؟"
خشکم زده بود. من که در دوران مدرسه دایرة‌المعارف فوتبال بودم و بازیکنان شاخص تمام تیمهای داخلی و خارجی را می‌شناختم حالا نمی‌دانستم جام جهانی کی شروع می‌شود. مدرسه که می‌رفتم، همه پول‌توجیبی‌هایم را خرج مجله ورزشی می‌کردم. تماشاگران با آن حاشیۀ زردفسفری‌اش قابل احترام‌ترین مجله برای من بود. هزینه مجله‌های ورزشی‌ام آنقدر بالا بود که برخی از آنها را یواشکی می‌خریدم و قایم می‌کردم. همیشه مامانم می‌گفت: "خب یکی بخر؛ دوتا بخر! چرا این همه مجله می‌خری؟" با اینکه نوشته‌هایشان خیلی شبیه به هم بود اما باز نمی‌توانستم از برخی مجله‌ها بگذرم.
یادم هست همراه بابام که به محل کارش می‌رفتم، دوستان فوتبالی بابام برای اینکه اطلاعات فوتبالی من را بسنجند عکس بازیکنان تیم‌های ملی اروپایی و آمریکایی را روبروی من می‌گذاشتند و می‌پرسیدند: "این کیه؟" و وقتی جواب صحیح می‌شنیدند، نمی‌توانستند شگفت‌زده شدن خودشان را پنهان کنند.
چه شور و حالی داشتم! آن زمانها که هنوز اینترنت نبود و کامپیوتر به خانه‌ها نیامده بود و شبکه‌های تلویزیون فقط دوتا بود، چند ساعت طول می‌کشید تا از نتیجه یک بازی فوتبال جام آزادگان مطلع شویم. من  که کشته - مردۀ برق شیراز بودم، نمی‌توانستم صبر کنم تا اخبار ساعت 21 نتیجه بازی‌ای را اعلام کند که ساعت 16 تمام شده است. خانۀ ما هنوز تلفن نداشت. به همین خاطر یک سکه بر می‌داشتم و می‌آمدم سر کوچه و از تلفن عمومی زنگ می‌زدم به باشگاه برق و می‌پرسیدم: "آقا ببخشید بازی امروز چند - چند شده؟" اکثر مواقع چون بازیها در روز تعطیل برگزار می‌شد و باشگاه هم تعطیل بود، نگهبان باشگاه با بداخلاقی، بی‌اطلاعی خودش را به رخم می‌کشید.
مقدماتی جام جهانی 94 آمریکا بود که تیم ملی در قطر به مصاف حریفانش می‌رفت. تلویزیون با یکی، دو ساعت تاخیر بازیها را پخش می‌کرد اما رادیو، همزمان گزارش می‌داد. من حتی این یکی، دو ساعت را هم تحمل نمی‌کردم و از رادیو بازیها را دنبال می‌کردم. یادم هست که برای بعضی از بازیها، رادیوی کوچک مامانم را کش می‌رفتم و با خودم به مدرسه می‌بردم تا سر کلاس از نتیجه عقب نمانم. عجب روزهایی بود، یک کلاس که به ظاهر در حال گوش دادن به درس بود، انتظار می‌کشید تا من نتیجه بازی را اعلام کنم.
یک سررسید از بابام گرفته بودم و تا سالها نتایج دیدارهای تیم ملی را در آن به دفت ثبت می‌کردم. یکی، دو سال پیش که تصمیم گرفتم کمد اتاق سابقم را خالی کنم و در اختیار مامانم بگذارم، این سررسید قدیمی را دور انداختم. تاریخ دقیق هر بازی، مکان و ساعت برگزاری، سرمربی تیم ملی، اسامی بازیکنان اصلی و ذخیره، کارتهای زرد و قرمز، زمان به ثمر رسیدن گلها، جدول رده‌بندی مربوط به هر دوره از مسابقات و ... با دقت در آن سررسید یادداشت شده بود. برای هر بازی یک صفحه اختصاص داده بودم. از ته دفتر هم با همین نظم و دقت نتایج دیدارهای باشگاه‌های ایرانی در جام‌های قهرمانی آسیا را ثبت می‌کردم. مطمئنم که در این بیست سالی که مدرسه و دانشگاه رفتم، هیچ کدام از دفترهایم تمیزتر و خوش‌خط‌تر از آن سررسید نبوده است.
یک دفتر بزرگ هم داشتم (فکر کنم هنوز هم ته کمدم افتاده باشد) که بریده‌های روزنامه‌ها و مجله‌هایی که می‌خریدم را توی آن می‌چسباندم. این دفتر را خیلی دوست می‌داشتم و هر بار که یک بریده جدید به آن اضافه می‌کردم، برای چندمین بار شروع می‌کردم به ورق زدن آن و خواندن مطالبش.
هر سال و قبل از شروع مسابقات جام آزادگان، یک کاغذ بزرگ تهیه می‌کردم و یک جدول بزرگ روی آن می‌کشیدم که در خانه‌های ستون و سطر اولش نام همه 16 تیم حاضر در جام را می‌نوشتم. هر هفته و در محل تلاقی سطرها و ستون‌ها، نتایج بازیهای آن هفته را یادداشت می‌کردم. پشت برگه هم جدول رده‌بندی و نتایج کلی هر هفته نوشته می‌شد. یادم هست که ناهماهنگی‌ها و بی‌نظمی‌های زیاد بازیهای جام آزادگان من را کلافه کرده بود و نظم این جدول من را به هم می‌ریخت. این جدول را برای جام‌های جهانی هم تهیه می‌کردم و نتایج بازیها و حاشیه‌ها را با دقت وارد دفتر می‌کردم.
مشتری پر و پا قرص ویژه‌نامه‌های جام جهانی بودم. هنوز هم این ویژه‌نامه‌ها را دارم. در میان انبوهی از روزنامه‌ها و مجله‌ها که در هر سفر من به شیراز، از ته کمد به سطل بزرگ بازیافتِ گوشه حیات هدایت می‌شوند، این ویژه‌نامه‌ها خوب دوام آورده‌اند. بارها تاریخ جام جهانی را از دل این ویژه‌نامه‌ها مرور کردم و نتایج هر جام و پدیده‌ها و حواشی‌اش را خواندم.
حالا که هفده، هجده سال از آن روزهای کودکی گذشته، فوتبال دیگر آن مزه‌اش را برای من از دست داده است. ناگهان به خودم امدم و به سارا جواب دادم: "نه نمی‌دونم کی شروع می‌شود اما فکر کنم همین روزها باشد."

* * *

با اینکه حدود یک هفته سئوال سارا می‌گذرد اما همین چند دقیقه پیش برای اولین بار سری به سایت اختصاصی مسابقات جام جهانی زدم تا ببینم واقعا این جامِ نوزدهم کی شروع می‌شود و در کمال تعجب دیدم که کمتر از دوازده ساعت دیگر فوتبال دوباره زنده می‌شود. جامی که قرار است همه دنیا را به مدت حدود یک ماه سرگرم کند با بازی مکزیک و آفریقای جنوبی شروع می‌شود.
فوتبال برای من از چهار سال پیش کم‌اهمیت شد؛ پس از باخت ایران به مکزیک و پرتغال. از پارسال و بعد از سقوط برق به دسته یک هم فوتبال برایم کم‌اهمیت‌تر شد. در این چهار سال گذشته تعداد دیدارهایی که 90 دقیقۀ کاملشان را دیده‌ام شاید به زحمت به عدد 20 برسد البته اگر بازیهای آخرین جام ملتهای اروپا را نادیده بگیریم، شاید 4 بازی را هم در این چهار سال کامل ندیده باشم.
نمی‌دانم آیا این جام دوباره من را با فوتبال آشتی می‌دهد؟
با اینکه معلوم نیست چند بازی از این جام را بتوانم ببینم اما امیدوارم بازیهای چهار تیم همیشه محبوبم یعنی هلند، پرتغال، آرژانتین و اسپانیا را از دست ندهم.

/ 3 نظر / 14 بازدید
سارا

من هم تجربه چسباندن عکس در دفتر و ساختن آلبوم را دارم البته تجربه من مربوط به جام جهانی است و به ویژه عکس های بازیگر محبوبم روبرتو باجو

محسن

فقط آلمان.. بعدشم آرژانتین

سمیه

اوه اوه پس تو چی کشیدی تو فینال