خودکشی مجدد

علی دایی، یک جمله معروف دارد که تاکنون بارها در ایام بحرانی زندگی اش آن را تکرار کرده است؛ او هر وقت که مورد انتقادهای شدید قرار می گیرد با تیکهای عصبی منحصر به فردش به خبرنگاران می گوید: شما که بیشتر از من علی دایی را دوست ندارید. من خودم می دانم چه تصمیمی را بگیرم بهتر است!

* * *

علی دایی در بدترین دوران تاریخ ورزش ایران، خود را قربانی کرد و مسئولیت هدایت تیم ملی را برعهده گرفت. دایی در حالی چنین تصمیمی را گرفت که بسیاری از کارشناسان و صاحب نظران فوتبال، این انتخاب را اشتباه می دانستند؛ آنها عقیده داشتند کاپیتان سابق تیم ملی یک سرمایه ارزشمند است که نباید به این زودی هزینه شود. البته این اظهارنظرها نه از سوی مدیران ورزش کشور و نه از سوی علی دایی جدی گرفته نشد تا پس از شکست مفتضحانه تیم ملی در مقابل عربستان در ورزشگاه آزادی، مدیران ورزش خود را پشت سر دایی پنهان کنند و گلزن ترین بازیکن تاریخ فوتبال جهان را به سادگیِ هرچه تمامتر اخراج کنند.

دایی پس از این فریب بزرگ، از فوتبال کنار کشید و همچون سیاسیون خانه نشین روزه سکوت گرفت. تمام شایعه هایی که در این مدت از دایی منتشر می شد نیز یکی پس از دیگری توسط نزدیکانش تکذیب می شد؛ از خرید امتیاز تیم شموشک تبریز گرفته تا قرارداد یک میلیارد دلاری با مس کرمان.

در اوج این بی خبری از شهریار، ناگهان خبر رسید که حبیب کاشانی، کاری کرده کارستان و علی دایی را به فوتبال برگردانده است. کاشانی که یکی از نزدیکان احمدی نژاد و از اعضای اصولگرای شورای شهر تهران است، دایی را به عنوان سرمربی جدید پرسپولیس روی نیمکت قرمزها نشاند. انتشار این خبر در رسانه ها از دو بابت تعجب اهالی فوتبال را در پی داشت؛ اول از این بابت که دایی پس از حدود 9 ماه به فوتبال برگشته است و دوم هم به این خاطر که دایی چگونه حاضر شده است برای دومین بار پیاپی از یک دروازه سیاسی وارد مستطیل سبز شود.

حضور او در تیم ملی نیز بیش از آنکه حاصل یک کنش ورزشی باشد، نتیجه یک تصمیم سیاسی بود. او در آن برهه زمانی به مردانی اعتماد کرد که به دولت نزدیک بودند و با استفاده از کانالهای سیاسی، وی را به فدراسیون تحمیل کردند. پیامد چنین ورودی نیز همانطور که در تاریخ ثبت شد، چنان اخراجی بود که باعث سرافکندگی دایی و تیم ملی ایران شد. حال دایی باز هم دست در دست یکی از مردانی گذاشته که با سابقه و اعتبار سیاسی شان به ورزش آمده اند و تنها توانایی شان لابی بازی است.

* * *

آنچه در فوتبال امروز ایران کمتر جدی گرفته می شود، ارتباط تنگاتنگ میان "شرایط اجتماعی" و "موفقیت های ورزشی تیمهای پرطرفدار" است. در روزهایی که بازی تیم ملی با حضور کمتر از 1000 تماشاگر برگزار می شود و فوتبالدوستانش از باخت تیم ملی شان در مقابل اردن و قطر تعجب نمی کنند، بازگشت دوباره علی دایی به فوتبالی که صد درصد دولتی و سیاسی است، یک خودکشی مجدد است.

ناکامی های این روزهای تیم ملی و پرسپولیس و استقلال را نباید در معادلات ورزشی جست چراکه عوامل ورزشی در تصمیم گیریهای این تیمها کمترین تاثیر را دارد. دایی که همیشه ادعا می کند، بیشتر از هر شخص دیگری، نگران خودش است، با قبول مسئولیت هدایت پرسپولیس بار دیگر ثابت کرد که خودش را دوست ندارد. همانطور که در دوران بازیگری اش، به زور از تیم ملی کنار گذاشته شد و همانطور که در دوران مربیگری اش با بی آبرویی از تیم ملی برکنار شد. 

دیر نیست، روزی که سکوها بار دیگر نام پرآوازۀ علی دایی را دستمایه عصبانیت خود قرار دهند و مدیرانِ سیاسی این فوتبالِ دولتی پشت سر شهریار پنهان شوند و ... او دوباره مجبور به گوشه گیری از فوتبال شود.

متاسفانه شمارش معکوس برای دایی از همین امروز دوباره آغاز شد چراکه او باز هم نتوانست بهترین زمان آمدن و رفتن را تشخیص دهد.

/ 1 نظر / 6 بازدید
بهار

من هم تا شنيدم همين فكر از سرم گذشت...فوتبال ايران با اين وضعي كه داره ...همش فكر مي كردم كارخوبي كرد كه از فوتبال رفت كنار!!