آرزوهای از دهن افتاده

یادداشت این هفته همشهری جوان 

هر وقت در دل هیاهوهای این شهر پرشتاب، یک پیرمرد یا پیرزن فرتوت را می‌بینم که به آرامی راه خود را از کنار دیواری گرفته و پیش می‌رود، از خودم می‌پرسم: این پدر یا این مادر پیر، چه آرزوهایی داشته که نتوانسته آنها را عملی کند و لذتش را بچشد؟

می‌پرسم: در وجود این پیرمرد یا پیرزن، حجم حسرت‌ها بیشتر است یا لذت‌ها؟ می‌پرسم: این چین و چروک‌ها و این شکستگی قامت ناشی از گذر عمر است یا اثر «آرزوهای به حسرت تبدیل‌شده»؟

فکر می‌کنم که اگر همین الان، غول چراغ جادو، ظاهر شود و آرزوهای قدیمی این پیرمرد(زن) را برآورده کند، آیا او خوشحال می‌شود؟ بعد به این نتیجه می‌رسم که نه؛ خیلی از آرزوها عمر دارند؛ تاریخ مصرف دارند؛ اگر در یک دوره‌ای از زندگی برآورده نشوند، از آن به بعد فقط به یک حسرت تبدیل می‌شوند، حتی اگر هر روز صبح برآورده شوند.

به پسربچه 9 ساله‌ای فکر می‌کنم که عاشق دوچرخه است اما پدر و مادرش یا از روی نگرانی یا از روی نداری، برایش دوچرخه نمی‌خرند؛ به دختر 18 ساله‌ای فکر می‌کنم که رویای ستاره سینما شدن دارد اما خانواده‌اش بنا به هر دلیلی او را تشویق یا مجبور می‌کنند که یا مهندس شود یا پزشک؛ به جوان 24 ساله‌ای فکر می‌کنم که همه فکر و ذکرش کار و تحصیل در اروپا یا آمریکاست اما سرمایه سفر و مهاجرت ندارد... این آرزوها کی برآورده شوند، همچنان شیرین و هیجان‌انگیز باقی خواهند ماند؟ دوچرخه‌ای که در 20 سالگی خریده می‌شود چه لذتی دارد؟ هنرپیشگی در 40 سالگی چه شور و اشتیاقی برمی‌انگیزاند؟ سفر به اروپا یا آمریکا در 60 سالگی چه هیجانی دارد؟

*  *  *

آرزوها، مثل کباب هستند یا شاید هم چای. باید تا داغ و تازه هستند در زمان طلایی‌شان آنها را دریابیم. اگر سر خودمان را به کار، به حرف، به سریال، به کتاب، به هر چیزی گرم کنیم، از دهان می‌افتند و ... تمام. 

/ 1 نظر / 27 بازدید
الهه

بيشتر آرزوهاي من به اين شكل برآورده ميشه...