ساعت 5 عصر بود و به خاطر خستگي يكي، دو روز گذشته خوابيده بودم. ناگهان موبايلم زنگ زد و يك خانم خبرنگار در مورد جشنواره مشهد از من يك سري سئوال پرسيد. با اينكه از بدخواب شدنم ناراحت بودم و مي‌دانستم ديگه به اين راحتي‌ها خوابم نمي‌بره، به خاطر اهميت موضوع (براي خودم) به سئوالها جواب دادم كه نتيجه اين شد:http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-505215

چه زود گذشت! الان 5 روز است كه در شيرازم. هر روز هم مزه زندگي را چشيده‌ام و به اين خاطر خيلي خوشحالم. در اين چند ماه گذشته هيچ وقت از آمدن به شيراز تا اين حد خوشحال نشده بودم. اين بار چيزي در اين شهر مرا به خود مي‌خواند... خوشحالم و خدا را نيز شاكر.

ديشب با بچه‌ها رفتيم خواجو. خيلي خوش گذشت. جاي اميد و خيلي‌هاي ديگه كه هر كدام به دليلي آنجا نبودند، خالي. بهانه اين دور هم جمع شدن، موفقيت نشريه در جشنواره مشهد بود؛ آخه بعد از حدود 6 سال فعاليت، امسال در كشور اول شديم.

تا 2 روز ديگه هم سال 83 تمام مي‌شود. سال بدي نبود اما چون من در سال 84 منتظر اتفاقهاي مهمي در زندگي‌ام هستم، لحظه‌شماره مي‌كنم تا 83 برود. اميدوارم به هر آنچه كه در اين سال مي‌خواهم برسم… اميدوارم… خيلي زياد.

/ 0 نظر / 2 بازدید