مدتهاست كه به خاطر زندگي تو اين شهر خاكستري، يك حرف حساب توي وبلاگ ننوشتم؛ نه اينكه حرف نداشتم؛ وقت نكردم. حالا هم كه مي خوام دوباره شروع كنم می‌بينم يك عالمه حرف نگفته دارم و اين اصلا خوب نيست چون تو ديگه نمی‌دوني از كجا شروع كني. از كتابها؟ از مسافرتها؟ از حرف‌هاي نگفته كه باد كرده تو دلت و داره اذيتت مي كنه؟ از جفتگيري غورباقه‌های كوي دانشگاه يا از نمايشگاه كتاب تهران؟ و یا از اينکه به عنوان دانشجوی کارشناسی‌ارشد اين مملکت، مجبور شدی جمعه‌ات را در پارک لاله بگذرانی و در گرمای اواخر تير، زير سايه‌های نيم‌بند و متحرک که تو را مجبور به جابه‌جايی مداوم می‌کند، درس نظريه‌های ارتباط‌‌جمعی بخوانی برای امتحان پايان ترم و پس از تاريکی هوا هم مجبور شدی بروی در بولوار کشاورز و زير نور چراغ‌های کم‌سوی پياده‌رو تا ساعت ۱۲ درس خواندن را ادامه دهی؟ از کدام شروع کنم؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 1 نظر / 3 بازدید
rozbeh

سلام خب به نظر من هر چی به ذهنت اومد بنويس زياد بررسی و وسواس آدم نميتونه بنويسه