بدرود دوباره به دانشگاه

قبولی دانشگاه در سال 1383 برای من دو حسن بزرگ داشت؛ اول اینکه به همین بهانه خودم را جمع کردم تا مدرک کارشناسی‌ام را بالاخره بگیرم - وگرنه فکر کنم تا الان درس پاس‌نشده داشتم - دوم هم اینکه به بهانه‌ای موجه از شیراز بکنم و بیام بیرون؛ بیام به تهران که رویای کودکی من بود. اما...

خیلی زود، از درسی که قرار بود در "آن" دانشگاه بخوانم زده شدم و علیرغم نمره‌های درخشان ترم اول و دوم، یواش یواش سراغ کارهایی که علاقه بیشتری به آنها داشتم رفتم و تا به خودم آمدم دیدم قید دانشگاه را زده‌ام؛ شدم یک جامعه‌نشناس. کسی که تا گرفتن مدرک کارشناسی‌ارشدش فقط دو واحد جبرانی، دو واحد الزامی و یک پایان‌نامه فاصله داشت. از اینکه از "آن" دانشگاه مدرک نگرفتم اصلا ناراحت نیستم؛ تنها ناراحتی‌ام پولی بود که بابت شهریه به دانشگاه داده بودم.

پارسال دوباره کنکور شرکت کردم و مجاز شدم. با آن رتبه‌ای که دنبالش بودم خیلی فاصله داشتم، راستش از درس زبان انگلیسی ضربه خوردم که اصلا انتظارش را نداشتم. خلاصه تصمیم گرفتم حالا که مجاز شده‌ام، دوباره هم"آن" دانشگاه را انتخاب بکنم و بروم آن واحدهای باقیمانده را بگذرانم و یک مدرکی برای این عصر مدرک‌گرایی داشته باشم. انتخاب رشته کردم و نتیجه‌ها آمد و دوباره در "آن" دانشگاه قبول شدم و رفتم ثبت‌نام هم کردم اما...

"آن" دانشگاه هیچ تغییر مثبتی که نکرده بود، هیچ؛ مثل سایر قسمت‌های جامعه، طی 5 سال گذشته مسیر قهقرایی را طی کرده بود. باز آش همان آش بود و دانشگاه همان دانشگاه. ثبت‌نام و اطلاع‌رسانی و بی‌نظمی‌ها و هزار دردسری که من را از "آن" دانشگاه متنفر کرده بود، باز پیش رویم چیده شد. چون نمی‌خواهم در این روزهایی که ناله فراوان است، از ماجراهای تاسف‌بار "آن" دانشگاه ناله کنم، از خرده‌مشکل‌ها زود می‌گذرم و به ابرمشکل می‌رسم؛ به من گفتند: برای فارغ‌التحصیل شدن باید 16 واحد بخوانی و از آن 32 واحدی که پاس کردی، فقط 16 واحدش قبول است و مابقی را باید دوباره بخوانی... همین شد که دوباره سر مرکبم را کج کردم و بی‌خداحافظی برای بار دوم قید دانشگاه را زدم. به خودم گفتم: فردا که مدرک این دانشگاه را جدی می‌گیرد؛ دانشگاهی که نمره‌های خودش را قبول ندارد!

ار قدیم گفتند: خلایق هرچه لایق! واقعا لیاقت من خیلی بیشتر از "آن" دانشگاه بوده و هست.

می‌خواهم دوباره شروع کنم به درس خواندن برای کنکور سال آینده. از زبان هم شروع می‌کنم.

/ 5 نظر / 24 بازدید
بهار

متاسفم براي دانشگاه و هزار جاي ديگه اي كه نااميدمون مي كنن از هر حركتي.بعد اميدوارم به اين نتيجه نرسي كه همه دانشگاه ها اول و آخرش سوته يه كرباسن!

غریب آشنا

و من هم متاسفم برا دانشگاهی که یکی مثل شما رو توش راه داد [چشمک]

غریب اشنا

شاید....

رویا

حالا این بار چه رشته ای؟! موفق باشید.

این نمره های درخشان ترم یک و دو منتج می شود به مدل 13 و خرده ای عجب شیفت پارادایمیکی البته شما استعدادها رو جای دیگه خوب داری خرج می کنی موفق باشید