مدير جوان عجله ندارد


آخرين روزهای عمر دولت خاتمی بود. مردان خاتمی بايد پست‌های خود را در آخرين روزهای تابستان ۸۴ که هوا رفته رفته خنک‌تر می شد به مديران پرادعای رئيس‌جمهور جديد تحويل می‌دادند.
وارد اتاق يکی از مديرکل‌های وزارت علوم شدم. انسان بی‌نهايت مثبت و خوبی بود (البته هنوز هم هست اما ديگر مدير کل وزارت‌خانه نيست) ساعت حدود دو و نيم بعداز ظهر بود و ناهار او که چلو و خورشت کدو، بادمجان بود، سرد شده در گوشه‌ای از اتاق مانده بود. آقای مدير کل شتابان در حال انجام دادن کارهايش بود. ثانيه‌ها را از دست نمی‌داد. همه می‌دانستند که می‌خواهد قبل ار تحويل دادن مسئوليتش تمام کارهايش را تمام کند و به همين دليل حتی وقت نمی‌کرد غذايش را ميل کند. يادم نمی‌رود که همزمان ۳ کار را با هم انجام می‌داد تا زمان را از دست ندهد.
آن روزها گذشت...
چند روز پيش به سراغ مديرکل جديد رفتم. حدود ۸ ماه است که کارش را شروع کرده. جوان خوشاخلاق و خوش برخوردی است. می‌خواهد کارهای بزرگی بکند و کمتر پيش می‌آيد سنگ‌اندازی کند. اخلاق مديريتی‌اش دلنشين و صميمی است اما... وقتی وارد اتاقش شدم ياد مدير کل قبلی افتادم که چگونه پرشتاب کارها را انجام می‌داد. در فضای شيک و بزرگ اتاق مديرکل جوان هيچ نشانی از آن شتاب نديدم. نه اينکه بی‌کار بود و بی‌تفاوت... نه... ولی آن شتاب هم در کارش نبود. با خونسردی و با آرامش کارها را انجام می‌داد.
فکر کردم که اگر مردان خاتمی از همان روزهای اول اينچنين پر شتاب کار کرده بودند و قدر فرصتها را می‌دانستند، امروز از مدار قدرت خارج نبودند.
از سوی ديگر فکر کردم که اگر مدير جوان از همين روزهای اول شتاب در پيش بگيرد، شايد روزهای آخر هرگز نيايند و اگر هم بيايند او با آرامش بيشتری آن روزها را سپری می‌کند.

/ 1 نظر / 7 بازدید
mh

من فکر می کنم اين مشکلی که شما مطرح کردين مربوط به همه ما مردمه به قول ظريفی ما مردم دقيقه نود هستيم و تازه توی دقيقه نود گل می خوريم نه اينکه نود دقيقه برای گل زدن گذرونده باشيم . . .