متهم فعلا اعدام شد

1- میدان کاج تهران تا سالها یادآور صحنه‌های تلخ و نفرت‌انگیزی خواهد بود که آخرین پرده آن روز گذشته با مدیریت متولیان نظم جامعه به نمایش گذاشته شد. مردی که در یک رقابت عشقی، کار را به رقیب‌کشی رسانده بود، دیروز در محل جنایت، به دار مجازت آویخته شد و صحنه اعدام و حاشیه‌هایش با آب و تاب فراوان از شبکه‌های مختلف تلویزیون و در بیشتر بخش‌های خبری بارها نمایش داده شد. نحوه نمایش و گزارش این اعدام چنان بود که گویی، ناظمان جامعه، با این اعدام به یک کامیابی بزرگ دست یافته‌اند و آرامش و رفاه تا سال‌ها به مردم هدیه کرده‌اند.

 

2- دوره، دوره بازی‌های رسانه‌ای و اثرگذاری‌های روانی است. انگار قرار است با بزرگ کردن بخشی از یک واقعه، بخش دیگری از آن کم‌رنگ و حتی بی‌رنگ جلوه داده شود. دیشب و در میان انبوهی از خبرها و گزارش‌هایی که از مراسم اعدام قاتل جنایت میدان کاج پخش شد، به یک سئوال بزرگ هیچ اشاره‌ای نشد. در جریان روایت‌های کوچه‌بازاری از جنایت میدان کاج، این سئوال تکرار و تکرار می‌شد که چرا نیروهای انتظامی حاضر در صحنه، وارد عمل نشدند؟

 

3- در طول تنها سفری که به خارج از کشور داشتم، هر روز با ولع شدیدی روزنامه‌های کشور مقصد را مرور می‌کردم. در اولین روز سفر، پرتیراژترین روزنامه آن شهر را در یک هایپرمارکت خریدم و همان‌جا بین قفسه‌ها شروع کردم به تورق. به عنوان یک روزنامه‌نگار مشتاق بودم تا تفاوت‌های شکلی یک روزنامه پرتیراژ خارجی را با روزنامه‌های خودمان مقایسه کنم اما... قبل از آنکه فرصت قیاس پیدا کنم، محو تصویری شدم که آن رسانه از کشورم، ایران منتشر کرده بود و با آب و تاب فراوان در مورد آن نوشته بود. تصویر مربوط به اعدام چند قاچاقچی در استان‌های شرقی ایران بود. چند نفر با شلوارهای گشاد و پاهای برهنه، با دستانی که از پشت بسته شده بود، زیر آفتاب حلق آویز شده بودند. انگار بهانه را خوب دست‌شان داده بودیم تا بتوانند تصویر ایران و ایرانی را خشن و غیرانسانی نمایش دهند. عجب تدبیری!

 

4- در مدارس پسرانه، دعوا و بزن، بزن بین پسربچه‌ها رایج است. یادم هست یک ناظم جدی و همیشه‌عصبانی داشتیم که جمله‌ای طلایی داشت. هرگاه با توجیه‌های بچه‌ها روبرو می‌شد که به این خاطر یا به آن خاطر زدیم‌ش، می‌گفت: "تو غلط کردی! مگه می‌شه تو هم قوه مقننه باشی، هم قوه قضاییه باشی، هم قوه مجریه؟" می‌گفت: "نمیشه که تو خودت قانون بگذاری، بر اساس قانون خودت، حکم هم صادر کردی، بعد خودت هم حکم را اجرا کنی." به اینجا که می‌رسید، شلنگی را که همیشه در دست داشت، به سمت سینه خودش می‌گرفت و با جدیت بیشتری می‌گفت: "پس ما تو این مدرسه چه‌کاره هستیم؟"
پس از انتشار فیلم ماجرای میدان کاج، برخی رسانه‌ها، به جای نقد حضور دیر و بی‌اثر پلیس در صحنه، از این منظر به ماجرا نگاه کردند که چرا مردم ایستاده‌اند و نگاه کرده‌اند و کسی دخالت نکرده است؟ این نوع نگاه، بسیار خطرناک و به شدت غیرمدنی است. اینکه از مردم خواسته شود در چنین مناقشه‌هایی دخالت کنند، جامعه را به دوران بربریت برمی‌گرداند. اگر قرار است مردم در هر دعوا و بکش‌بکشی دخالت کنند، پس دیگر چه نیازی به پلیس 110 و نیروی انتظامی؟

/ 3 نظر / 23 بازدید
بامداد

به جمله شما که گفتید اینکه انتظار داشته باشیم مردم وارد عمل شوند نزدیک شدن به بربریت است نقد دارم. مسئله قبح عمل قتل است که ریخته شده است (حداقل در نگاه شما می توان این را جستجو کرد) والبته من خودم به شخصه جور دیگری نگاه می کنم.

بهار

بند 3 نوشته دردناک بود دردناک

بهار

عنوان متن گویای خیلی حرف ها است