عشقِ بينی

نگهبان است و در ساعت‌هاي غيراداري هم در يك پيك موتوري كار مي كند. حدود 15 سال شكسته شده؛ موهاي سفيدش از موهاي سياهش بيشتر است. تا ديشب نوع حرف زدن و خنديدنش را دوست داشتم. چند باري هم در جمع بچه‌ها سر حرف كه باز شده بود، چنان از سياست و جامعه حرف زد كه من تعجب كردم؛ اصلا به او نمي‌آمد كه اين همه اطلاعات داشته باشد و بتواند مسايل را اين قدر دقيق به هم ربط دهد.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 گاهي بي‌خوابي خوش‌دردي مي‌شود. از غلت زدن در تخت‌خواب خسته مي‌شوي و در دل سياه شب با كسي همكلام مي‌شوي كه از درونياتش زياد شناخت نداري. ديشب بي‌خوابي به سرم زد و من را به سفره كلام او فرستاد.

وقتي فهميد چيز مي‌نويسم، سر صحبت را از وادي سياست باز كرد و از مسايل و مشكلات اجتماعي گفت. گفت و گفت تا به وضع پسرها و دخترهاي جامعه رسيد. از وضع آنها راضي نبود؛ مي‌گفت: اينها به آموزش نياز دارند. چطور ما به بچه‌ها ياد مي‌دهيم از ليوان ديگران استفاده نكنند يا مسواك و حوله شخصي داشته باشند؟ همانطور هم بايد به اين جوانها ياد بدهيم كه رابطه با جنس مخالف چگونه است.

ادامه داد: اينها به جاي اينكه عاشق شخصيت همديگر شوند، عاشق بيني هم مي‌شوند. چرا؟ چون بلد نيستند چطور خودشان را به طرفشان بشناسانند و چطور طرفشان را بشناسند. ما به آنها معيار نداده‌ايم. در ظاهر هم غرق مي‌شوند و همين مي‌شود كه بعد از يكي، دو ماه از هم متنفر مي‌شوند.

از حرف زدن با او خسته نشدم و حتي سنگين شدن پلك‌هايم نيز نتوانست من را از پايه اين سفره بلند كند. راستي؛ ما اگر عاشق شويم، عاشق شخصيت مي‌شويم يا عاشق بيني؟

/ 3 نظر / 2 بازدید
کمی آزادی

به يک دوست قديم سر زدم. خيلی هم می ارزيد. من هم موافقم با اين نوع اموزش. من هم بودم نمی خوابيدم.

rozbeh

سلام ؛ بله درست است ما در همه زمينه ها فقير شدی فقر اجتماعی -فرهنگی و ارتباطات

ehsan

سلام. ياد گرفتم! بزودی بهت لينک می‌دم!!!!!