۴ شبانه‌روز در یک شلوار

می‌خوام خودم را تحويل بگيرم... می‌گفتند فلان فرمانده در جبهه چند هفته پوتينش را از پا در نمی‌آورد. او به صورت تمام وقت در لباس رزم بود تا به اعتقادش لطمه‌اي وارد نشود؛ اعتقاد او دفاع از كيان ميهنش بود. الان كه دارم اين يادداشت را می‌نويسم، روز چهارمي است كه شلورام را عوض نكرده‌ام. 4 شب است كه نرفتم خانه و تا صبح تو شركت مشغول كار هستم. داريم به اولين جشنواره موضوعي نشريات دانشجويي نزديك می‌شويم. ريشم را چند روزي است كه نزدم و بدجوري بی‌نظم شده‌ام. خسته و كسل هستم اما اگر جشنواره‌اي كه خودم طرحش را از دو سال پيش در ذهن داشتم هفته آينده برگزار شود، همه اين خستگيها از تنم خارج مي شود.
امروز با دكتر خرمشاد معاون فرهنگي وزير علوم جلسه داشتم. خيلي آدم باحالي بود. اهل جامعه شناسي بود و اينطور كه از نتايج آمار و احتمالات معلوم است در دانشگاه علامه جامعه شناسي سياسي درس مي دهد. احساس كردم حرفهاي همديگر را خوب مي فهميم. سر تكان دادن هايش شبيه سر تكان دادنهاي مديران دانشگاه ها كه مي خواهند زود از شر دانشجو خلاص شوند نبود. دغدغه‌هايش در كلامش جاري بود. اميدوارم هميشه همينطور بماند و چنان كه خودش گفت اسير باند و گروهبازي نشود. آمين

/ 1 نظر / 2 بازدید
Ehsan

سلام. يه چيزی رو ننوشتی. بعد از چهار روز بوی چه می دادی قورمه سبزي يا تلاش و کوشش و يا شايد بوی پا..!؟