
چنانچه پیش بینی می شد با نمایش تصاویر و صحنه های فیلم مجموعه دروغها، صدای کاسه های از آش داغتر بلند شد.
چند سال پیش مصاحبه داشتم با آنتونیا شرکا، منتقد مجله فیلم. او یک جمله از بهرام بیضایی نقل کرد که بسیار پرمغز و ارزشمند بود. شرکا به نقل از بیضایی گفت: من از زندگی در کشوری که همه به جای هم تصمیم می گیرند، خوشحال نیستم؛ شوهرها به جای زن ها، والدین به جای بچه ها، دولت به جای مردم و ...
این روزها دلم خیلی برای هنرمند باارزشی همچون گلشیفته فراهانی می سوزد. هنرنمایی او در فیلم ریدلی اسکات جهان سینما را به وجدآورده است اما او باید از برخوردهای خشنی که در خاک وطنش با وی می شود، نگران باشد.
وقتی خواندم که گلشیفته در یکی از مصاحبه هایش گفته: دیگر به ایران بازنمی گردم، هم خوشحال شدم و هم ناراحت. از اینکه گلشیفته دیگر به این جامعه وحشی برنمی گردد، شاد شدم اما از اینکه چرا او نمی تواند در وطن خود با آرامش زندگی کند، بر خود لرزیدم.
در جامعه ای که رئیس پلیس پایتختش و نماینده مجلسش و معاون دانشگاه دولتی اش متهم به تعرض به نوامیس مردم هستند، و دولتمردانش با تمام قوا برای پنهان کردن این گندکاریها و سوءاستفاده ها تلاش می کنند، باید هم یک دختر نجیب و هنرمند نتواند به حیات هنری اش ادامه دهد.
برو گلشیفته جان! برو! جای تو در این جامعه نیست. لیاقت ما همان سردار زارعی، رئیس پلیس تهران و دکتر مددی، معاون دانشجویی دانشگاه زنجان و آن نماینده مجلس است که به یک خبرنگار متاهل به زور تجاوز می کند. تو برو و صداقت و نجابت خودت را نیز از این جامعه نجات بده.
سعدی بزرگ که صدها سال پیش امروز ما ایرانیان را می دیده، می گوید: سعدیا حب وطن گرچه حدیثی است صحیح/ نتوان مرد به خواری که من اینجا زادم

